آدمها رو عشقشون پا میزارن

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم*روزی سراغ من آیی که نیستم

آدمها رو عشقشون پا میزارن

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم*روزی سراغ من آیی که نیستم

ما همـه آفتابگــردانیـم...

aftabgardan.jpg


گل آفتابگردان روبه نور می چرخد و آدمی رو به خدا ما همه آفتابگردانیم اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی دیگر آفتابگران نیست آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.
اینها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می کردم که خورشید کوچکی بود در زمین که هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای داغ در دلش می سوخت .
آفتابگردان به من گفت: وقتی دهقان بذر آفتابگردان را می کارد مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد. آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد. اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد. او همه زندگیش را وقف نور می کند. در نور به دنیا می آید و در نور می میرد نـــــــــور می خورد و نور می زاید.
دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا بدون آفتاب آفتابگردان می میرد بدون خدا انسان.
آفتابگردان گفت: روزی که آفتابگردان به آفتاب پیوندد دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که توبه خدا برسی. دیگر ((تویی)) نمی ماند و گفت من فاصله هایم را با نور پر می کنم. تو فاصله ها را چگونه پر می کنی؟
آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت و گوی من و آفتابگردان ناتمام ماند. زیرا که او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوییدمش بوی خورشید می داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظی کردم داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد . نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟

آنوقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم ...

aftabgardan1.jpg


دیر...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد 

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد 

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند 

نیمم آتش سوخت نیم دیگرم را باد برد 

از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا 

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد 

باهمین نیمه همین معمولی ِ ساده بساز 

دیر کردی نیمه ی عاشقترم را باد برد 

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت 

وا نشد. بدتر از آن بال و پرم را باد برد