کاش میشد هیچ کس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود...
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان . قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ . کنار چوبه ی دار ا ز من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم
باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش
برگها آوازی بود
که من گمان می کردم می گوید:
دوستت دارم
گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه
پذیرفتی ، چه فریبنده
آغوشم برایت باز شد ، چه ابلهانه
با تو خوش بودم ، چه کودکانه
همه چیزم شدی ، چه زود
نیازمندت شدم ، چه حقیرانه
به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی ، چه ناجوانمردنه
وازه غریب خداحافظ به میان آمد ، چه بی رحمانه
و من سوختم ، چه عاشقانه...
بوسه یعنی پرسه در اعماق عشق
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سا دگی
بوسه آغازی برای ما شدن
عشق آن نیست که که هر لحظه در کنارش باشی
عشق آن است که پیوسته به یادش باشی
ای کاش وقتی بیایی خانه ومن در خواب نباشیم و من شعر های نارسم را به پای تو بریزم
و با گنجشکها در یک صف بایستیم و به تو سلام کنم.
می خوام در کنار تو بمانم و با تو معنی زندگی را بفهمم۰
دوستت دارم همیشه برایم بمان