زندگی تنها زندانی ا ست که زندانبان ها , زندانی اند . یادم باشد,
یادت باشد, یادش باشد , ما , زندانبانیم, نه زندانی!

کسی ما را نمی پرسد ، کسی تنها یی ما را نمی گرید ،دلم در حسرت یک دست
،دلم در حسرت یک دوست ، دلم در حسرت یک بی ریای مهربان مانده
است.کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی ، کدامین آشنا آیا به جشن
چلچراغ عشق دعوت می کند ما را ، واما تو حتی روزهای تلخ نامردی ، نگاهت
التیام دستهایت را دریغ از ما نمی کردی. من امشب از تمام خاطراتم با تو خواهم
گفت، من امشب با تمام کودکی هایم برایت اشک خوا همریخت. |